نگاشته شده توسط: 1pesari | آگوست 31, 2008

انتقام . بخشش

خیلی جاها جمله ای میبینیم از زرتشت که میگه

دیگران رو ببخش ! نه به این خاطر که آنها سزاوار بخشش هستند . بلکه بخاطر اینکه تو سزاوار آرامشی.

به به ! قشنگه ؟ لابد!

خوب اگه هدف به آرامش رسیدن بوده من ترجیح میدم از دیگران انتقام بگیرم . بعد به آرامش میرسم . چون سزاوار آرامش هستم!

نگاشته شده توسط: 1pesari | آگوست 23, 2008

کلاه گیس

اول به فکرم افتاد که برم همستر بخرم. ولی دوستهام میگن دردسر داره عااامو ! من هم مدتی برای مسخره بازی میگفتم که خب پس پنگوئن میخرم !

دو روزی میشه که اونی که توی پست قبلی نوشتم ازدواج کرده و … یک فکر جدید : میخوام برم کلاه گیس بخرم

لول! کچل نیستم! کلاه گیس مردونه هم نمیخوام. برم کلاه گیس زنونه بخرم !!!!!!!!!!!

هردو مدلی که دوست دارم توی این عکسه هستش(خبر ندارم که فیلتر هست یا نه )

http://www.handbag.com/?module=images&func=display&fileId=47394

من اون مدل مو بلندش رو بیشتر دوست دارم . یک کلاه گیس میخرم اون مدلی . موهای بلند باشه و صاف .

میخوام شبها وقتی میخوابم اون کلاه گیسه رو هم بگذارم کنار دستم . بعد موهاش رو نوازش کنم . به جای موهای اون.

شوخی نمیکنم! جدی گفتم.

دفعه بعدی که رفتم خیابون! قیمت میکنم. کمتر از 30 دلار باشه میخرم.

نگاشته شده توسط: 1pesari | آگوست 15, 2008

NO

این دو هفته که یک عالمه کار دارم و … آهسته به یاد می آورم :

میگفتی اگه بین غذا آب بخورم . چاق میشم ! دل درد هم میگیرم.

میگفتی قندهایی که سفیدتر هستند زودتر آب میشند و برای شیر خوردن بهترند ! هنوز هم وقتی قندون رو برای پیداکردن این قندها سرچ میکنم به یاد همین حرفت می افتم

اون روزها سکه 25 تومانی تازه اومده بود . چقدر 25 تومانی نو جمع کردیم . تو یادت نیست چندتومان شده بود . من هنوز هم یادم مونده : 7500 تومان بود .

کان×.وم رو یادته چطور حرفش رو پیش کشیدی ؟ و چطور من خودم رو به نفهمی زدم تا گناه نکنم لابد ! ( کلاس دوم دبیرستان بودی یا سوم ؟)

حالا از اینها بیشتر از ده سالی گذشته و کمتر از یک هفته دیگر هم عروسی میکنی .

حالا یک ماهی هست که فکری عین خوره به جانم افتاده . چطوره گناهی که 10 سال قبل میتوانستم با تو مرتکب شوم رو همزمان با شب عروسی تو مرتکب شوم ! اتفاقا یک س..س کلاب هم سر کوچه مان هست .

راستی واقعا گناه است مگر ؟  راستی به چه کسی صلاحیت تعریف معنی و مصداق برای گناه رو داده ایم ما ؟

نه ! نظرم عوض شد . همین امروز عصر که داشتم فیلم فریاد مورچه ها از مخملباف رو میدیدم . به خاطر این دیالوگی که زن میگفت:

قصه گاندی رو شنیدی؟ گاندی شبی که پدرش مرد رفت پیش زنش و تا صبح با اون عشق بازی کرد . بعد از خودش بدش اومد . فکر کرد که آدم چقدر میتونه حقیر باشه و تن به لذتهای کوچیک بده برای اینکه اندوههای بزرگ رو فراموش کنه .

ولی من حقیر نیستم . یا نمیخوام باشم . یا حتی اگر هم هستم نمیخوام به واسطه تو حقیر بشم.

نگاشته شده توسط: 1pesari | آگوست 14, 2008

Netbeans 6.1 on Windows Server 2008

یه چیزی : NetBeans 6.1 روی ویندوز سرور 2008 نصب نمیشه ! مشکل داره ! میگه JDK نصب نیست ! در حالیکه نصب بود !

مشکل رو گوگل کردم . نتیجه این شد که مشکل از فرستنده است ! و باید بصورت دستی نصبش کنیم و … داخل این لینک توضیح داده :
http://www.netbeans.org/issues/show_bug.cgi?id=126770

گفتم حالا که اینطوره من هم دیگه دانلودت نمیکنم . یک نسخه 6.5 هم داده اند بیرون که البته بتا هستش . اینترنت هم که حیفه بیکار باشه . 200 مگ بودش . توی شش هفت دقیقه دانلود شد . اجراش کردم مشکل قبلی رو نداشت .

فکر کن ! حالا با اینترنت مدل ایران چقدر طول مکیشید گرفتنش ؟ چقدر از وقت باید تلف میشد به انتظار اینکه این حجم دانلود بشه ؟ تازه آیا کار کنه یا خیر !

حالا اجازه دارم انگشت میانی ام رو برای وزیر مخابرات و شعورش به اهتزاز دربیارم ؟

برای اینکه جناب وزیر رو بیش از این شرمنده نکنم دیگه نیازی به یادآوری نیست که به لطف سیاستهای تنش زدایی رییس جمهور خدمتگزار ! مدتهاست که شرکت سان هم سایتسش رو به روی ایرانیهای عزیز  بسته ! و اصلا دسترسی مستقیم هم بهش ندارند که بخوان حالا دانلود بکنند یا نکنند ! ( البته ایرانی همیشه راههایی در آستین داره ! مگه نه ! )

—————————————————

راستی اولین کامنت وبلاگم رو دریافت کردم.خوشحالم ! آخه مدتهاست که کسی من رو مخاطب اصلیش برای صحبت کردن قرار نداده بود.

نگاشته شده توسط: 1pesari | آگوست 12, 2008

همبازی

به نام خدا

مامانم زنگ زده بود . پرسید ورزش میری ؟ نه یک دو هفته ای هست نرفتم . گفت چرا ؟ آخه نمیشه ! حسش نیست ! باشگاه رفتن یک پایه میخواد ، تنهایی حال نمیده . دو هفته قبل رفتم ولی خوش نگذشت . نیم ساعت اسکواش بازی کردم . بیست دقیقه ای هم با دستگاهها سرگرم شدم  فرقی نداره آدم توی چه سن و سالی باشه . تا وقتی زنده هستی همبازی لازم داری . نداشته باشی زودتر میمیری . راهش هم از خونه سالمندان میگذره .

از باشگاه که میایی بیرون ، یک رستوران شیکی بغلش هست . یک دختره ای رو میشناسم قیافه اش عین مهناز افشار ! فقط قدش کوتاهتره این ، دوست دختر صاحب همین رستورانه هستش . پسره صاحب رستوران یک تحفه ای هست که نگو ! فقط پولداره دیگه ، همین ! واقعا تعریف ج ** ه ! رو نباید عوض کنند ؟ شاید باید تعریفش این باشه : دختری که خودشو به پول میفروشه . نه اینکه لزوما هر دفعه با یک نفر جدید بخوابه !

اینقدر جاوا ریخته توی سرم برای خوندن که نگو . معلوم هم نیست بتونم از پسش بر بیام یا نه . مرگ بر همه معلمهایی که توی دانشگاه به ما جاوا تدریس نکردند . دلمون رو خوش کردیم به دلفی و ویبی و بعدش هم دات نت . متعصب هم شدیم روی دات نت که چنین است و چنان . مقایسه اش هم میکردیم با جاوا . تازه اونهم با J2EE ! خاک بر سرمون و عمر و وقتی که تلف شد در این راستا !

دسته‌ها